نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۸ - خواهش کارد جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

یک کارد بخواستم ز تو روزی

گفتی بدهم تو آن بمن وا کن

بعد از سه چهار ماه دی گفتی

آن نیست برو سر سخن واکن

گر هجو کنی همی قلم گیرم

ورگوه همی خوری دهن واکن

این بد غرض تو تاکنم هجوت

سهلست تو جای نام زن واکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به یاد خاطره‌ای زنده و پرشور اشاره می‌کند که می‌تواند نشانه‌هایی از عالم غیب را به او ارائه دهد. او بیان می‌کند که تمام تجربیات و رازهایی که در طول زندگی‌اش به این خاطره سپرده، دوباره در زمان مناسب برایش بازمی‌گردد. اما در این میان، یک نکته است که او بر آن تأکید دارد و آن هم اسراری است که تنها میان دوستان حقیقی آشکار می‌شود.