نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۸ - ابر کمانگیر جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

زهی ابری که شرق و غرب عالم

ز راه دیده در لولو گرفتی

ز بهر تیر باران زمین را

کمان سام در بازو گرفتی

چو دست رکن دین خواهی که باشی؟

که در بخشش طریق او گرفتی

ده انگشت چو ده دریاست او را

تو از یک عشراین نیرو گرفتی

تو آن دست گهر باران او را

قیاس از خویشتن نیکو گرفتی

که او خندان دهد خلعت چنان نغز

که تو سنجاب ازو ده تو گرفتی

تو زین ده قطره کز دیده براندی

هزار آژنگ در ابرو گرفتی

ازینت ریشخندی میدهد برق

که از شرم آستین بررو گرفتی

بطعنه رعد میگوید که احسنت

نکو الحق جهان درکو گرفتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به تحسین و تعجب از سلطنت و قدرت کسی می‌پردازد و می‌گوید که هر کس این سلطنت را ببیند، به شدت متعجب می‌شود و به او لقب ستمگر می‌دهد. همچنین، امروز هر کسی که از ناتوانی و ضعف او آگاه شود، با دل‌سوزی می‌گوید که چه بیچاره است.