نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ - آفتاب راد نیست جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

من عجب دارم همی از شاعران

تا چرا گویند راد است آفتاب

گرد صحرا سال و مه گردد همی

تا کجا در یابد او یک قطره آب

برخورد آن آب و آنگه میدهد

تشنگان را ریشخندی از سراب

باز بر خوانش بقرضه از نجوم

میستاند زر و سیم بی حساب

آب او زانگونه باشد خشک نم

نان او زین گونه باشد تنگیاب

با چنین وصفی که من کردم ازو

راد میخوانند او را از چه باب؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به نقد دیدگاه شاعران درباره خورشید می‌پردازد و سوال می‌کند که چرا آن را "راد" می‌نامند، در حالی که خورشید در صحرا سال‌ها می‌گردد و به دنبال یک قطره آب می‌باشد. او به مسخره شدن تشنگان به خاطر سراب اشاره می‌کند و همچنین از این که خورشید در واقع ثروتی از طلا و نقره به ارمغان نمی‌آورد، که نوعی کمبود و خشکی را نشان می‌دهد، سخن می‌گوید. در نهایت، با توصیفی که از خورشید ارائه داده، از این که چرا همچنان آن را "راد" می‌خوانند، تعجب می‌کند.