شمارهٔ ۴۲ - سپاس جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای بزرگی که ز شیرین سخنت
عقل از جام نکت می نوشید
بهتر از مدح تو کس ننویسد
خوشتر از لفظ تو کس ننیوشید
چاکر از دوری درگاه تو صدر
هم بجانت که ز جان بخروشید
مانعی هست مر او را در پیش
که بسی از پی دفعش کوشید
آسمان کرد نثار اختر خویش
چون رهی خلعت خاصت پوشید
گوهر مدح تو اندردل داشت
کز مسامش همه بیرون جوشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش شخصیت بزرگ و بافضیلت میپردازد. شاعر از کریمی میگوید که نظرش بر ولی خدا آمده و جلوههایی از سخی بودن او را مانند حبابی در کنار دریا توصیف میکند. همچنین به عظمت و بلندی مقام او اشاره کرده و آن را برتر از همه موجودات میداند. شاعر در ادامه به خونریزیهایی که بر اثر بیعدالتیها به وقوع پیوسته اشاره میکند و از خود عذرخواهی میکند که در خدمت او کاستیهایی داشته است. او نهایتاً از قدرت و زیباییهای آفرینش بر میگدازد و میگوید که شعر و طبعش برای مدح این بزرگمرد الهام گرفته و تحت تاثیر مقام وی بوجود آمده است. در پایان با آرزوی خوشبختی و شادابی برای او پیامهای نیکو ارسال میکند.