شمارهٔ ۴۳ - عذر تقصیر خدمت جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای کریمی که همای نظرت
بر ولی تو همایون آمد
از پی شرم سخای تو حباب
چون عرق بر رخ جیحون آمد
قبه هفتم با رفعت خویش
پیش قدر تو چو هامون آمد
چرخ در خون عدویت شد ازان
صبح با جامه پر خون آمد
بنده گر کرد بخدمت تقصیر
تا نگوئی تو که بس دون آمد
مانعی بود مر او را ظاهر
بشنو این عذر که موزون آمد
چاکرت چون ز قبول کرمت
لایق حضرت میمون آمد
سربرافراشت بگردون شرف
وینخبر چونسوی گردون آمد
خواست حالی که نثاری سازد
ورچه زان قدر من افزون آمد
همه بر بنده فشاند اختر خویش
وین نثاریست که اکنون آمد
همه پروین و نبات النعش است
که زاشکال دگرگون آمد
نه خطا گفتم به زین باید
این خطا در سخنم چون آمد
طبع من کز گهر مدحت تو
صدف لؤلؤ مکنون آمد
در جهاداشت در او در که ازان
هر یکی مایه قارون آمد
چون ز مدح تو براندیشیدم
بعضی از پوست به بیرون آمد
سر تو سبز و دلت خرم باد
که رخ بخت تو گلگون آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر «مخدوم من جمال الدین» به زیبایی و لطافت معانی پرداخته و از قدرت ادراک و عقل انسان صحبت میکند. شاعر به وصف هنر شعر و احساسی که مخاطب از آن میگیرد، میپردازد و میگوید که اگرچه بسیاری از افراد درباره آن شعر نظرات مختلفی دارند، ولی خود او از عمق معانی آن به خوبی آگاه نیست. شاعر همچنین به زیباییهای ظاهری و باطنی اشاره کرده و خاطرنشان میکند که این شعر نه تنها در مدح بلکه در توصیف وضعیت و احساسات انسانهاست. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که فهم عمیق شعر نیازمند درک دقیقتری است.