شمارهٔ ۵۴ - عشوه و تمویه جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از منت شرم نیامد که پس از چندین مدح
وعده های تو همه عشوه و تمویه بود
مردریگی که مرا خواهی دادن بدو سال
چند محتاج بترویح و بتوجیه بود
من خجل میشوم از هر که بخواند شعرم
تا ازان خواندنش آسایش و ترفیه بود
که چو از اول بر خواند که فی السعد الدین
تا بآخر همه نیز و وله فیه بود
وانگهی زیبد کز خلعت و از بخشش تو
کیسه من تهی و خانه من تیه بود
رایگان مدح تو بر گفتن نز عقل بود
ورچه مدح تو چو تسبیح و چو تنزیه بود
هر چه در مدح تو گویند بدین همت وجود
همچو در حق خدا گفتن تشبیه بود
هان نمیگویم از عهده آن بیرون آی
کاینچنین بیتک ها از پی تنبیه بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان این نکته میپردازد که برتری و فضل انسانها بر یکدیگر تنها به دادن و گرفتن وابسته است. وقتی که کسی چیزی را میدهد و دیگری آن را میگیرد، در واقع این تبادل باعث میشود که برتری معنایی نداشته باشد. در نهایت، وقتی طمع و انتظار از بین برود، حتی کسانی که فکر میکنند از دیگران برترند، درمییابند که خود را کمتر از دیگران نمیدانند.