نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ - شوق جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بخدائی که رخت عزت او

در سرای کهن نمی گنجد

وز عدم ذره بی اجازت او

در خم کاف کن نمی گنجد

کانچه اندر ضمیر شوق منست

در دهان سخن نمی گنجد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر به انتقاد از وضعیت اجتماعی و اخلاقی جامعه می‌پردازد. او خواجگان و کسانی را که در این شهر به مقام و رهبری رسیده‌اند، مورد تمسخر قرار می‌دهد و آن‌ها را افرادی مدعی و فخر فروش می‌داند که صرفاً خود را می‌ستایند. او به فساد و ناهنجاری‌های موجود اشاره کرده و می‌گوید که همه در پی منفعت شخصی هستند و کمتر به مسائل اجتماعی و انسانی اهمیت می‌دهند. شاعر در آخر به وضعیت خود نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که او نیز مانند دیگران در این شرایط گرفتار شده و در جستجوی حقیقت و فلاح است.