شمارهٔ ۷۹ - مغز معنی جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
چون ز مدح تو بر اندیشیدم
مغزی از پوست ببیرون آمد
سر تو سبز و دلت خرم باد
که رخ بخت تو گلگون آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیباییها و نعمتهای شهری به نام اصفهان است که به عنوان بهشت و باغی مقدس از آن یاد میشود. شاعر به وصف مناظر طبیعی و زندگی اجتماعی در اصفهان میپردازد و به ویژگیهای مثبت آن مانند سخاوت و قناعت مردم اشاره میکند. اما در ادامه، تغییرات و نابودیهای آن شهر را مورد انتقاد قرار میدهد، به طوری که اکنون با خالی شدن از جمعیت و ویرانی مواجه است. شاعر مقایسهای بین زیبایی گذشته و حال و همچنین آثار سیاستهای نادرست و قهر خداوند میکند. در نهایت، او با استفاده از تصاویری از آتش و عجایب طبیعت، زوال را به تصویر میکشد و به یک آینده نامشخص اشاره دارد.