نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴ - شهر پر آشوب جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

این چه شهریست سراسر آشوب

وین چه قومند سراسر تلبیس

با چنین شهر سقی الله دوزخ

با چنین قوم عفا الله ابلیس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تأثیرات و زیبایی‌های آفتاب و سایه‌ها می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که آفتاب توانایی بسط و روشن کردن جهان را دارد، همان‌طور که سایه‌ها به نوعی ناشی از او هستند. او همچنین به درد و غم‌های خود اشاره می‌کند و از زیبایی‌های عمیق و رازآلودی که در اطرافش وجود دارد، صحبت می‌کند. این آثار مظاهر عشق و زیبایی را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه تأثیرات آفتاب، انسان را در میانه‌ی غم و شادی قرار می‌دهد. شاعر از معانی عمیق‌تری سخن می‌گوید و به اهمیت دعا و مدح اشاره می‌کند، در حالی که می‌فهمد که شایستگی‌اش برای ستایش معشوقش محدود است. در پایان، او به دوگانگی زندگی و روح‌های گمشده‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که این احساسات بخشی از طبیعت انسانی است.