نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ - خوان خواجه جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خواهی که نزد خواجه قبولی بود ترا

منشین بخوان او برو از نان او مخور

ور چند گویدت تبکلف که نان بخور

فرمانبر آنچه گفت و بفرمان اومخور

زنهار خورولیک مخور نانش زینهار

وزنان طفل و بیوه بخور زان اومخور

خوانش چو خون حرام بود گرد آن مگرد

نانش چوجان عزیزست از جان او مخور

از گوشتش همی چش وازنان اومچش

از خون او همیخور و از خوان او مخور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده به جوانی می‌گوید که در دنیا هیچ مرد بهتری از او سراغ ندارد. او از جوان می‌خواهد که در خدمت کسی که دوستش دارد، تلاش کند و کارها را بهبود بخشد. جوان پاسخ می‌دهد که او به خوبی فکر کرده و به این نتیجه رسیده که نان بی‌ارزش و نام نیکو بهتر است.