نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱ - مرگ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / مقطعات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

آه ازین دور چرخ و گوش افلاک

آه ازین اختران کجرو نا پاک

عبرت ازین روزگار و چرخ نگیری

تا بسواری چه چا بکند و چه چالاک

ابلق ایام بر تو پی سپرد گرم

چون سرت آویخته هزار بفتراک

صبح چو کوتاه عمر آمد ازینروی

هر نفس از دست چرخ جامه کند چاک

از پی کم عمریست اینکه بدینحال

لاله جگر سوختست و نرگس غمناک

کس نبرد جان بدر ز گردش ایام

کس نبرد سر برون ز چنبر افلاک

مرگ بفرسایدت اگر چه بزرگی

زانکه از و هم نرست سید لولاک

می نکند مرگ قصد جان تو! زنهار

دست اجل کی رسد بجان تو! حاشاک

این فلک بی هنر نگر که شب و روز

روی زمین میکند ز اهل هنر پاک

گر شکم آدمی ز خاک شود سیر

چون نشود سیر زادمی شکم خاک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بر اهمیت راستگویی و صداقت در مردانگی تأکید دارد. شاعر درباره consequences (پیامدها) دروغ و مشکلاتی که ممکن است بر فرد راستگو نازل شود، صحبت می‌کند. او می‌گوید که راستگویی همچون درختی است که از شاخ‌های خشک نمی‌روید و راستی به انسان زندگی و آرامش می‌دهد. به بیان دیگر، حیات واقعی و شایستگی مردان به راستگویی آن‌ها وابسته است و دروغ به انسان آسیب می‌زند و او را از حقیقت دور می‌کند.