نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰۰ - تمثیل جامی

جامی / دفتر اول / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

سگکی می شد استخوان به دهان

کرده ره بر کنار آب روان

بس که آن آب صاف و روشن بود

عکس آن استخوان در آب نمود

برد بیچاره سگ گمان که مگر

هست در آب استخوان دگر

لب چو بگشاد سوی آن به شتاب

استخوانش از دهان فتاد در آب

نیست را هستی توهم کرد

بهر آن نیست هست را گم کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، سگکی استخوانی را در دهان دارد و در کنار آب روان می‌بیند. آب صاف و روشن باعث می‌شود که سگ فکر کند در آب استخوان دیگری وجود دارد. با شتاب دهانش را باز می‌کند تا به آن استخوان به‌ظاهر موجود در آب برسد، اما استخوانی که در دهان داشت نیز به آب می‌افتد. در نهایت، سگ به خاطر توهمی که از وجود استخوان در آب داشت، هم استخوان واقعی خود را از دست می‌دهد. این شعر به مفهوم توهم و فریبندگی دنیای ظاهری اشاره دارد.