بخش ۱۳۳ - اشارة الی قوله تعالی ماعندکم ینفد و ما عندالله باق جامی
جامی / دفتر اول / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
کل ما کان عندکم ینفد
دام ما عنده الی السرمد
وضع آن اندر آب و گل نبود
موضعش غیر جان و دل نبود
نشود حبه ای ازان ضایع
روز محشر شود به او راجع
خانه تن خرابه ایست کهن
لله و فی الهش عمارت کن
لقمه هایی که مشتهای دل است
بهر این خانه مشت های گل است
چون کفایت همی کند دو سه مشت
چند گل می کشی به گردن و پشت
گل مزن می نگویمت به گزاف
گل همی زن ولی به قدر کفاف
هست چندان بس از شراب و طعام
که به طاعت توان نمود قیام
ور فزایی بر آن سرف باشد
کی سرف مایه شرف باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان ناپایداری دنیا و مادیات میپردازد. شاعر میگوید که هر چیزی که در دنیا داریم، به زودی از بین میرود، در حالی که آنچه در نزد خداوند وجود دارد، جاودانه است. او به انسانها هشدار میدهد که باید بر روی روح و جان خود تمرکز کنند و به دنبال ساختن دنیایی معنوی باشند. خانهای که ما در آن زندگی میکنیم، به مانند ویرانهای است که باید با عمل صالح و کارهای نیک آباد شود. لقمههایی که برای تقویت روح نیاز داریم، ارزش بیشتری نسبت به مادیات دارند و باید به اندازه نیاز از آنها بهره ببریم. شاعر در نهایت توصیه میکند که در زندگی، به قدر کافی از نعمتها استفاده کنیم و زیادهروی نکنیم، چرا که زیادهروی باعث افت روح و شخصیت انسان میشود.