بخش ۶۸ - حکایت شیخ محقق با مرید موسوس جامی
جامی / دفتر اول / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
راهدانی مرید خود را دید
که به قصد نماز می کوشید
بهر تحریمه دست برمی داشت
باز ناکرده اش همی انگاشت
همچنین بارها مکرر کرد
شیخ را حال او مکدر کرد
گفت ای جاهل این طریقه کیست
امر حق یا نه قول و فعل نبیست
نیست کار تو کسب جمعیت
رو همی گو که کی کنم نیت
که سزاوار ریش و سبلت خویش
یا به مقدار حول و قوت خویش
یک دو گانه نماز بگزارم
صورت ظاهرش به جای آرم
پس به تکبیر دست ها بردار
کز تو کافی بود همین مقدار
تو کیی کز تو آن نماز آید
که قبول خدای را شاید
هر پریشان کجا به آسانی
جمع داند شد از پریشانی
سالها خون دیده باید خورد
تا شود فرد یکدم از خود مرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، راهدانی (مرید) در تلاش است تا به نماز بپردازد و همواره دستش را به قصد تحریمه بالا میبرد. اما شیخ از این رفتار او ناراضی و دلخور میشود و به او میگوید که این روش صحیح نیست. او به مرید میآموزد که هدف از نماز باید آن باشد که به واقعیات درونی خودش پی ببرد و به معنای واقعی آن عمل کند، نه اینکه تنها ظاهر نماز را حفظ کند. شیخ به او گوشزد میکند که کیفیت نماز و نیت درونی بسیار مهمتر از انجام ظاهری آن است و برای رسیدن به درک صحیح از نماز، نیاز به تجربه و سعی و کوشش طولانی مدت است.