بخش ۲۲ - سؤال دیگر از جانب پسر و جواب عارف جامی
جامی / دفتر دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پس پسر گفت ایهاالعارف
از مقامات عاشقی واقف
چون به من میل باطن تو نماند
پیش من ظاهر تو را چه نشاند
چون ز من دور می توانی زیست
نزد من هر دم آمدن پی چیست
گفت عارف که ای جوان سلیم
نیست دستور میهمان کریم
که ز خوردن چو دل بپردازد
میزبان را زدل بیندازد
بدرد سفره بشکند خوان را
بر زمین افکند نمکدان را
یا چو از نقل و باده گیرد کام
افکند سنگ بر طبق یا جام
بلکه تعظیم آنچه واسطه است
در وصول مراد رابطه است
هست در کیش حق شناسان فرض
بلکه در ذمه کریمان قرض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، پسر از عارف سؤال میکند که اگر عشق و محبت حقیقی در دل او نمانده، چرا هنوز به دیدار او میآید و به او میل دارد. عارف به او پاسخ میدهد که در ارتباط با معشوق و میهمان، نباید به چیزهای ظاهری و زودگذر دل بست. او میگوید که باید به میهماننوازی و احترام به روابط توجه کرد و در عشق واقعی، باید به ارزشها و احترام به نسبتها پایبند بود. در واقع، عشق حقیقی نیازمند تعهد و وفاداری به عواطف و احوالات دیگران است.