بخش ۲۱ - حاصل جواب عارف از سؤال پسر جامی
جامی / دفتر دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
سخن عارف ستوده سیر
چون به اینجا رسید پیش پسر
گفت کای فهم را مهیا تو
عشق من بود ازین قبل با تو
رخت آیینه مصفا بود
زان جمال ازل هویدا بود
چشم من بود بر جمال ازل
چون در آیینه ات فتاد خلل
چشم ازان آینه فرو بستم
پس زانوی خویش بنشستم
شاهد از آینه چو تابد رو
به بود آینه سر زانو
آن که باشد ز زانو آینه اش
حسن معنی شود معاینه اش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان احساسات و تجربیات عارفان درباره عشق و دیدن جمال الهی میپردازد. عارف به پسرش میگوید که عشق او از زمانهای دور با او بوده و در آینه وجودش تجلی داشته است. او اشاره میکند که وقتی چشمش به آینه افتاد و دچار نقص شد، از آن چشم پوشید و بر زانو نشست. در نهایت، میگوید که وقتی چهره الهی بر آینه میتابد، آینه به او زیبایی را نشان میدهد، و هر کسی که از زانو به آینه نگاه کند، به حقیقت زیبایی معنوی پی میبرد.