نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۶ - حکایت بر سبیل تمثیل جامی

جامی / دفتر دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قطره ای از تموج دریا

در زمستان فتاد بر صحرا

خویش را منجمد ز شدت برد

هستی مستقل توهم کرد

لیکن از هر کسی و هر جایی

می شنید اینکه هست دریای

کرد از موج و شبنم و باران

بر وجودش اقامت برهان

گرچه از روی عقل برهان گفت

بود صد شک درون جانش نهفت

آری از سنگلاخ وهم و خیال

کس نرسته به پای استدلال

فلسفی عمرها نهاد اساس

دانش خویش را ز فکر و قیاس

به کف از بهر وزن کردن آن

از قوانین منطقش میزان

تا شناسد صحیح را ز سقیم

باز داند ولود را ز عقیم

کرد بسیاری از علوم و فنون

حاصل خویشتن به این قانون

ظن او آنکه از گمان رسته ست

همه در بار خود یقین بسته ست

لیکن آندم که بار بگشاید

جز متاع گمان برون ناید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن بیانگر تردید انسان‌ها در شناخت حقیقت و واقعیت است. شاعر از تموج دریا به عنوان نمادی از وجود و حقیقت یاد می‌کند که در زمستان بر صحرا می‌افتد و موجب انجماد می‌شود. این انجماد نوعی توهم و استقلال کاذب را برای شخص به وجود می‌آورد. او به شنیدن از دیگران درباره وجود دریا اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که گرچه انسان‌ها به عقل و برهان تکیه می‌کنند، درون‌شان پر از شک و تردید است. فلسفه و منطق به انسان‌ها کمک می‌کند تا علوم و فنون زیادی را درک کنند، اما در نهایت، وقتی انسان‌ها سعی در شناخت حقیقت می‌کنند، تنها متاع گمان را می‌یابند. در واقع، این متن بر محدودیت‌های شناخت بشر و دشواری‌های رسیدن به حقیقت تاکید می‌کند.