نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۸ - رجوع به تمامی تمثیل جامی

جامی / دفتر دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قطره چون آب شد به تابستان

گشت آن آب سوی بحر روان

وز روانی خود به بحر رسید

خویشتن را ورای بحر ندید

هستی خویش را در او گم ساخت

هیچ چیزی بغیر او نشناخت

گاه او را عیان به صورت موج

دید هم در حضیض و هم بر اوج

گاه دیدش به شکل تف و بخار

سوی بالا روان ز دریا بار

متراکم شد آن بخار و ز آن

متکون شد ابر در نیسان

متقاطر شد ابر و باران گشت

رونق افزای باغ و بستان گشت

قطره ها چون به یکدگر پیوست

سیل شد بر رونده راه ببست

سیل هم کف زنان خروش کنان

تافت یکسر به سوی بحر عنان

چون به دریا رسید و کرد آرام

شد درین دوره سیر بحر تمام

قطره این را چو دید نتوانست

کردن انکار دیده و دانست

کوست موج و بخار و سیل و سحاب

اوست کف اوست قطره اوست حباب

هیچ جز بحر در جهان نشناخت

عشق با هر چه باخت با او باخت

از چپ و راست چون گشاد نظر

غیر دریا ندید چیز دگر

همچنین عارفان عشق آیین

در جهان نیستند جز حق بین

دیده جمله مانده بر یکجاست

لیکن اندر نظر تفاوت هاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره سفر یک قطره آب است که به دریا می‌رسد. قطره ابتدا به سوی دریا روان می‌شود و در این مسیر هویت خود را گم می‌کند و به شکل‌های مختلفی همچون موج و بخار مشاهده می‌شود. پس از متراکم شدن بخار، ابر تشکیل می‌شود و باران می‌بارد، که موجب رونق باغ‌ها می‌شود. در نهایت، قطره به دریا می‌رسد و متوجه می‌شود که همه چیز (موج، بخار، سیل) در واقع بخشی از یک کل است و هیچ چیز جز دریا وجود ندارد. این تصویر به نوعی به مفهوم عشق و معرفت در عرفان اشاره دارد، که در آن عارفان در جستجوی حقیقت هستند و تنها حق را می‌بینند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که در ظاهر ممکن است تفاوت‌هایی وجود داشته باشد، اما در اصل همه چیز یکی است.