نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۱ - در بیان آنکه چون عشق به مرتبه کمال رسد روی عاشق را از معشوق نیز بگرداند و در خود کند جامی

جامی / دفتر دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عشق عاشق چو سر کشد به کمال

شود از غیر عشق فارغ بال

عشق را قبله گاه خود سازد

دل ز معشوق هم بپردازد

حب محبوب حب حب گردد

آنچه لب بود لب لب گردد

غیر حب کس نماندش محبوب

شود اندر شهود حب مغلوب

عشق او چون بدین حد انجامد

پا به دامن کشد بیارامد

به گریبان جان درآرد سر

بندد از هر چه غیر عشق نظر

طالب این مقام بود نبی

که به حق در اوان به طلبی

گفت کای چشم و گوش من همه تو

مایه عقل و هوش من همه تو

عشق خود را که غایت امل است

دولت لایزال و لم یزل است

بر من خسته جان تشنه جگر

ساز محبوب تر ز سمع و بصر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف عشق حقیقی و عمیق می‌پردازد. او می‌گوید هنگامی که عاشق به کمال عشق برسد، از هر چیز غیر عشق فارغ می‌شود و فقط عشق را محور زندگی خود قرار می‌دهد. در این حالت، دل از معشوق جدا نمی‌شود و همه توجهات و احساساتش معطوف به عشق می‌گردد. عشق در این مقام، شخص را به نهایت آرامش می‌رساند و هر چه غیر از آن را از نظر دور می‌کند. شاعر همچنین بیان می‌کند که انبیاء و رسولان در جستجوی این مقام عشق و حقیقت بوده‌اند و عشق را مایه عقل و هوش می‌دانند. در نهایت، عشق را به عنوان هدف نهایی و دولتی بی‌پایان معرفی می‌کند که برای جان خسته‌اش، محبوب‌تر از هر حسی است.