بخش ۴۴ - قصه عاشق شدن صاحب فتوحات مکیه قدس الله تعالی سره که عشق مفرط از دل وی سر زده بود و معشوق معین و معلوم نی جامی
جامی / دفتر دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پیر توحید شیخ محیی الدین
آفتاب سپهر کشف و یقین
زانچه از ذوق خود بیان کرده ست
در فتوحات مکی آورده ست
که ز مغرب چو آمدم به دمشق
جیب جانم گرفت جذبه عشق
عشقم اندر دل آتشی افزود
که بر آمد ز هستی من دود
لیکن آن را به هیچ روی و رهی
متعین نبود قبله گهی
علم افراخت عشق بر عیوق
لیک نام و نشان نه از معشوق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شیخ محیی الدین، به بیان تجربیات روحانی و عاشقانه شاعر میپردازد. او از جذبه عشق خود به هنگام سفر از مغرب به دمشق صحبت میکند، عملی که دل او را به آتش عشق فرو میبرد. این عشق نیازی به تجسم و مقصد مشخص ندارد، به همین دلیل، علم و دانش عشق را در ابهام نگه میدارد و معشوق را تنها با احساسات درونی او مییابد، نه با نام و نشان ظاهری.