نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۷ - مناجات شیخ ابوعلی دقاق قدس سره بر بالای منبر جامی

جامی / دفتر دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

کشته عشق بوعلی دقاق

آن در آیین عشقبازی طاق

روزی این درد از دلش زد سر

به مناجات گفت در منبر

کای خداوند آسمان و زمین

نه مکان از تو خالی و نه مکین

جلوه گر در بلند و پست تویی

قصه کوتاه هر چه هست تویی

از تو با خلق لافها زده ام

در چندین گزافها زده ام

روز محشر که سازیم زنده

مکن از روی خلق شرمنده

گر ندانی سزای خویشتنم

کسوت صوفیان مکن ز تنم

که اگر مؤمنم و گر گبرم

نیست از زی صوفیان صبرم

در کفم رکوه و عصایی نه

در بوادی دوزخم سر ده

تا به هر وادیی که روی آرم

نوحه جانگداز بردارم

بر خود از درهای گوناگون

ریزم از دیده آب و از دل خون

چون نباشد به قربتم فرمان

پرورم جان به نوحه حرمان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و رنج عمیق عاشقانه‌ای است که شاعر، بوعلی دقاق، در آن به جستجوی معانی عشق و ارتباط با خداوند می‌پردازد. او در مناجات خود به پروردگار اشاره می‌کند که همه‌چیز از اوست، و تمامی جلوه‌های هستی نتیجه وجود اوست. شاعر از احساس شرمندگی در روز محشر می‌گوید و اینکه آرزو دارد در آن روز مورد تنبیه قرار نگیرد. او به جستجو و نالیدن در دل خود برای یافتن حقیقت می‌پردازد و نشان می‌دهد که در مسیر عشق و عرفان، با درد و رنج مواجه است. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که عشق و جستجوی معنای عمیق زندگی نیکوست و نباید از آن شرم کند.