بخش ۱۱ - در سبب نظم کتاب و باعث عرض این خطاب جامی
جامی / سلامان و ابسال / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ضعف پیری قوت طبعم شکست
راه فکرت بر ضمیر من ببست
در دلم فهم سخندانی نماند
بر لبم حرف سخنرانی نماند
به که سر در جیب خاموشی کشم
پا به دامان فراموشی کشم
نسبتی دارد به حال من قوی
این دو بیت از مثنوی مولوی
«کیف یأتی النظم لی و القافیه
بعد ما ضاعت اصول العافیه
قافیه اندیشم و دلدار من
گویدم مندیش جز دیدار من »
کیست دلدار آن که دلها دار اوست
جمله جانها مخزن اسرار اوست
دارد او از خانه خود آگهی
به که داری خانه او را تهی
تا چو بیند دور از او بیگانه را
جلوه گاه خود کند آن خانه را
هر که را باشد ز دانش بهره مند
غیر ازین معنی کجا افتد پسند
لیک شاهان نیز او را سایه اند
از صفات و ذات او پر مایه اند
ذکر ایشان در حقیقت ذکر اوست
فکر در اوصاف ایشان فکر اوست
لاجرم با دعوی تقصیر من
مدحت شه شد گریبانگیر من
لیک مدحش را درین دیرینه کاخ
بود دربایست میدان فراخ
می کنم میدان آن زین مثنوی
می دهم آیین مدحش را نوی
ور نه بودم مثنوی ها ساخته
خاطر از امثالشان پرداخته
خاصه نظم این کتاب از بهر اوست
مظهر آیات لطف و قهر اوست
تا چو تقریبی شود انگیخته
باشم اندر ذکر او آویخته
در ثنایش نغز گفتاری کنم
در دعایش ناله و زاری کنم
چون ندارم دامن قربی به دست
بایدم در گفت و گوی او نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات، شاعر به ضعف و ناتوانی ناشی از پیری اشاره میکند و از محدودیتهای فکری و گفتاری خود ابراز ناامیدی میکند. او به این فکر میافتد که به سکوت و فراموشی پناه ببرد، زیرا دیگر توانایی اندیشیدن و بیان سخن را ندارد. شاعر ادامه میدهد که اگرچه در عالم وجود، روزی با وجود معشوق یا محبوب خود برمیخیزد، اما اکنون در جستجویِ اوست، زیرا او را به عنوان منبع اسرار و دانش میداند. شاعر همچنین به مدح و ستایش آن محبوب ادامه میدهد و میگوید که حتی شاهان نیز تحت سایه او هستند و شناخت ایشان به درک ذات و صفات محبوب منتهی میشود. در نهایت، او بیان میکند که این نوشتهها و اشعارش به خاطر محبوبش خلق شده و به ستایش و درد و دل با او اختصاص دارد، و با وجود تنگناها و ناتوانیاش، همچنان در پی او و ذکرش است.