بخش ۶ - حکایت آن شاعر که دعوی مداحی شاه کرد و نامه ای مختصر به نام شاه پیش آورد جامی
جامی / سلامان و ابسال / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
شاعری شد پیش شاه نامور
کای ز رفعت سوده در افلاک سر
در مدیحت تازه شعری گفته ام
گوهری روشن چو شعری سفته ام
گرچه خلقی در مدحت سفته اند
اینچنین مدحی تو را کم گفته اند
نامه ای آنگه به دست شاه داد
کرده نام شاه و بس در وی سواد
شاه گفتش کای تهی از عقل و هوش
به که باشی از چنین مدحی خموش
نیست نقش نامه ات جز نام و بس
ذکر نام کس نباشد مدح کس
نی به ملک و عدل وصفم کرده ای
نی حدیث تخت و تاج آورده ای
دور ازین اوصاف چون نامم بری
آن نباشد شیوه مدح آوری
گفت شاها تو بدین فرخنده نام
یافتی شهرت به اوصاف کرام
هر که خواند نام تو یا بشنود
جز بدین اوصاف ذهنش کی رود
چون بود نامت بر این اوصاف دال
دفتری باشد ز اوصاف کمال
گرچه حرفی غیر ازین مذکور نیست
مدح تو گر خوانم آن را دور نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در حضور شاه معروف شعری میخواند که در آن به ستایش او پرداخته است. او شعری تازه گفته و مانند جواهری درخشان میداند. اما شاه به شاعر میگوید که مدح او خالی از عمق و معانی است و فقط شامل نام اوست. شاه تأکید میکند که برای مدح، تنها ذکر نام کافی نیست و باید به صفات و ویژگیهای او هم پرداخته شود. شاعر میگوید که وقتی کسی نام شاه را میخواند یا میشنود، باید به اوصاف نیکو او نیز توجه کند، زیرا نام شاه باید نمایانگر کمالات او باشد. در پایان، شاعر اشاره میکند که اگر همین اوصاف را از او بگوید، مدحش دور از حقیقت نخواهد بود.