بخش ۲۶ - حکایت آن کریمی که دعوت سفله را اجابت نکرد تا صحبت با سفلگان عادت وی نگردد جامی
جامی / سلامان و ابسال / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چون سوی اینان لئیمی پی برد
لقمه ای چند از طعام وی خورد
چون بخواند سفله دیگر مرا
سویش آن لذت شود رهبر مرا
محو گردد نامم از سلک کرام
در شمار سفلگان مانم تمام
سفله ای مهمانیی آغاز کرد
سفلگان شهر را آواز کرد
خواند یک صاحب کرم را نیز هم
تا به خوانش رنجه فرماید قدم
گفت باشد نفس نادان و لئیم
زین دو وصف او دلی دارم دو نیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف نوعی انسانهای پست و بیارزش میپردازد. او میگوید که اگر شخصی از غذای خوب دیگران استفاده کند و به جمع سفلگان بپیوندد، به تدریج نام و اعتبار خود را از دست خواهد داد و در ردیف همین افراد بیارزش خواهد ماند. در ادامه، او از مهمانیای که یکی از افراد پست ترتیب داده، سخن میگوید که دیگران را به این جمع دعوت کرده و حتی شخصی با کرامت را نیز به زحمت دعوت کرده است. شاعر در نهایت بیان میکند که در دلش دو احساس متضاد نسبت به این افراد دارد: از یکسو تمایل به دوری و نفرت و از سوی دیگر به طور ناخواسته تحت تاثیر آنها قرار میگیرد.