بخش ۲۱ - ظاهر شدن آرزوی فرزند از شاه کامیاب و سخن راندن حکیم در آن باب جامی
جامی / سلامان و ابسال / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چون به تدبیر حکیم نامدار
یافت گیتی بر شه یونان قرار
سر به سر گیتی مسخر ساختش
ثانی اثنین سکندر ساختش
یک نگین وار از همه روی زمین
خارجش نگذاشت از زیر نگین
شه شبی در حال خویش اندیشه کرد
شیوه نعمت شناسی پیشه کرد
خلعت اقبال بر خود چست یافت
هر چه از اسباب دولت جست یافت
غیر فرزندی که در عز و شرف
از پس رفتن بود او را خلف
در ضمیر شه چو این اندیشه خاست
گفت با دانای حکمت پیشه راست
گفت ای دستور شاهی پیشه ات
آفرین بادا بر این اندیشه ات
هیچ نعمت بهتر از فرزند نیست
جز به جان فرزند را پیوند نیست
حاصل از فرزند گردد کام مرد
زنده از فرزند ماند نام مرد
چشم تو تا زنده ای روشن به اوست
خاک تو چون مرده ای گلشن به اوست
دستت او گیرد اگر افتی ز پای
پایت او باشد اگر مانی به جای
پشت تو از پشتیش گردد قوی
عمرت از دیدار او یابد نوی
اوست بران در صف هیجا چو تیغ
تیرباران بر سر اعدا چو میغ
چون به همکاران شود دشمن شکن
او به جان کوشش کند ایشان به تن
دشمنت را شیوه از وی شیون است
خاصه گویی بهر قهر دشمن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهٔ تفکر پادشاه یونان (اسکندر) است که به قدرت و ثروت خود میاندیشد و بر این باور است که هیچ نعمتی بالاتر از داشتن فرزند نیست. او با راهنمایی یک حکیم، به این نتیجه میرسد که فرزند خاک را به گلشن تبدیل میکند و یاد و نام پدر را زنده نگهمیدارد. او باور دارد که فرزند در سختیها پشتیبان پدر خواهد بود و به او قدرت و اعتبار میبخشد. در نهایت، تصویر فرزند به عنوان رمز بقای نام و اقتدار پدر تأکید میشود و نقشی را که فرزند در پیروزیها و دفاع از پدر ایفا میکند، ستایش میشود.