بخش ۲۷ - در مذمت زنان که محل شهوت موقوف علیه فرزندان است جامی
جامی / سلامان و ابسال / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چاره نبود اهل شهوت را ز زن
صحبت زن هست بیخ عمر کن
زن چه باشد؟ ناقصی در عقل و دین
هیچ ناقص نیست در عالم چنین
دور دان از سیرت اهل کمال
ناقصان را سخره بودن ماه و سال
پیش کامل کاو به دانش سرور است
سخره ناقص ز ناقص کمتر است
بر سر خوان عطای ذوالمنن
نیست کافر نعمتی بدتر ز زن
گر دهی صد سال زن را سیم و زر
پای تا سر گیری او را در گهر
جامه از دیبای ششتر دوزیش
خانه از زرین لگن افروزیش
لعل و دُر آویزه گوشش کنی
شَرب زرکش ستر شبپوشش کنی
هم به وقت چاشت هم هنگام شام
خوانش آرایی به گوناگون طعام
چون شود تشنه، ز جام گوهری
آبش از سر چشمه خضر آوری
میوه چون خواهد ز تو همچون شهان
نار یزد آری و سیب اصفهان
چون فتد از داوری در تاب و پیچ
جمله اینها پیش او هیچ است هیچ
گویدت ای جانگداز عُمرکاه
هیچ چیز از تو ندیدم هیچ گاه
گرچه باشد چهرهاش لوح صفا
خالی است آن لوح از حرف وفا
در جهان از زن وفاداری که دید؟
غیر مکاری و غداری که دید؟
سالها دست اندر آغوشت کند
چون بتابی رو، فراموشت کند
گر تو پیری، یار دیگر بایدش
همدمی از تو قویتر بایدش
چون جوانی آید او را در نظر
جای تو خواهد که او بندد کمر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد و بررسی جایگاه زن در زندگی میپردازد و به این نکته اشاره دارد که زن به عنوان یک موجود ناقص در عقل و دین، نمیتواند در زندگی شایستهای برای مرد باشد. شاعر میگوید که حتی اگر مرد تمامی نعمتها را به او بدهد، باز هم ممکن است وفاداری و محبت واقعی از جانب او دریغ شود. او تاکید میکند که زن ممکن است در هنگام جوانی به مرد دیگری متمایل شود و فراموش کند که در گذشته با مردی دیگر بود. به طور کلی، شاعر با نشان دادن نقصانهای زن، به روابط انسانی و عدم وفاداری در آنها انتقاد میکند و به مردان هشدار میدهد که به این نقاط ضعف توجه داشته باشند.