نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۰ - جواب گفتن سلامان پادشاه را جامی

جامی / سلامان و ابسال / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چون سلامان آن نصیحت گوش کرد

بحر طبع او ز گوهر جوش کرد

گفت شاها بنده رای توام

خاک پای تخت فرسای توام

هر چه فرمودی به جان کردم قبول

لیکن از بی صبری خویشم ملول

نیست از دست دل رنجور من

صبر بر فرموده ات مقدور من

بارها با خویش اندیشیده ام

در خلاصی زین بلا پیچیده ام

لیک چون یادم ازان ماه آمده ست

جان من در ناله و آه آمده ست

ور فتاده چشم من بر روی او

کرده ام روی از دو عالم سوی او

در تماشای رخ آن دلپسند

نی نصیحت مانده بر یادم نه پند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

سلامان پس از شنیدن نصیحتی، احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او می‌گوید که بنده نظر پادشاه است و آماده است هر چه او بگوید، انجام دهد. اما به دلیل بی‌صبری، از وضعیت خود رنج می‌برد و نمی‌تواند بر درد دلش صبر کند. او بارها در مورد رهایی از این بلا فکر کرده، اما وقتی به یاد محبوبش می‌افتد، تمام اندیشه‌هایش را فراموش می‌کند و تنها به تماشای زیبایی او می‌پردازد.