بخش ۷ - اظهار عجز از استیفای ثنا کردن و دست تضرع به ادای دعا برآوردن جامی
جامی / سلامان و ابسال / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
به که اکنون اعتراف آرم به عجز
نعره اقرار بردارم به عجز
پیش ارباب ذکا اینست دین
سر لا احصی ثنا اینست این
چون ثنایش را نمی یارم شمار
به که گیرد بر دعا کارم قرار
نی دعایی کاید از هر سست رای
مختصر بر عز و جاه این سرای
بل دعایی چون دعای اهل دل
بر کرم های الهی مشتمل
هم نشاط و کامرانی آورد
هم حیات جاودانی آورد
شاه را روی دل اندر دین کند
دولت دینداریش آیین کند
شغل او بر موجب فرمان شود
تخم دولت های جاویدان شود
تا بود این طارم نیلوفری
جلوه گاه آفتاب خاوری
تخت شاهی جلوه گاه شاه باد
خاطرش ز اسرار دین آگاه باد
بادش از فضل ازل هر دم مدد
تا شود شایسته ملک ابد
نیکخواهانش زهر آفت سلیم
بر طریق نیکخواهی مستقیم
شاه را فضل و هنر بی حد بود
عد آن کی طاقت بخرد بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان افکار و احساسات عارفانه شاعر در مورد عدم توانایی او در ستایش خداوند و احساس عجز او میپردازد. او به این نتیجه میرسد که دعاهای حقیقی باید از دل برآید و به کرمهای الهی وابسته است، چرا که این دعاها میتوانند نشاط، کامیابی و حیات جاودانی به همراه داشته باشند. شاعر همچنین بر اهمیت دینداری و آگاهی از اسرار دین تأکید میکند و دعا میکند که شاه از فضل و دانش برخوردار باشد تا بتواند بر تخت سلطنت به شایستگی تکیه بزند و خیرخواهی و هنر را در عرصه حکمرانی نمایش دهد. در نهایت، او آرزو میکند که نیکخواهان در مسیر نیکی به جلو پیش بروند.