بخش ۱۰۲ - مناجات در انتقال از حلم به بشر و طلاقت وجه جامی
جامی / سبحةالابرار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای ز حکمت همه را پشت به کوه
نیست بی پشتی ازان هیچ گروه
کوه حلم تو صدا احسان است
جان مادر تن ازان رقصان است
زان نوا مست سماعیم همه
جسم و جان کرده وداعیم همه
در سماعند چو ما ملک و ملک
دور آن بیشتر از دور فلک
هر سماعی که نه جاویدانیست
نه سماع است که سرگردانیست
پاکه با هستی خود کوفتن است
فرق خود را به لگد کوفتن است
جامی از دست خود از دست شده ست
وز لگدکوب خودی پست شده ست
از لگدکوب خودش باز رهان
وز غم نیک و بدش باز رهان
گرچه خود را به یقین جلوه ده است
بر جبینش ز گمان صد گره است
پرده از چشم یقینش بگشای
گره دل ز جبینش بگشای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره حکمت و نقش آن در زندگی انسانهاست. به تصویر کشیده شده که بدون حمایت و پشتوانه (همچون کوه)، هیچ گروهی نمیتواند به پیش برود. همچنین به لزوم صبر و احسان اشاره شده و تأکید میکند که در صورت عدم وجود جاویدانی، هر سماع و حالتی به نوعی بیفایده و سرگردان است. در نهایت، مشوقی برای رهایی از مشکلات درونی و گمانهای نادرست است و از خواننده میخواهد که با گشودن پردههای نادانی، به یقین برسد و دل را از گرههای ظاهری آزاد کند.