بخش ۱۵ - مناجات در بیان قصور زبان سخن از شرح کمال الهی و شکر نوال نامتناهی و طلب سنجیدگی وی تا به میزان موزونی یابد و در کفه قبول افزودنی جامی
جامی / سبحةالابرار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای زبان خرد از کنه تو بند
پایه قدر سخن از تو بلند
به خرد شرح کمالت نتوان
به سخن شکر نوالت نتوان
سخن از باغ جمالت وردیست
واندرین مرحله بادآوردیست
از گلی رونق باغی که شناخت؟
وز تفی نور چراغی که شناخت؟
به کزین زمزمه خاموش شویم
پای تا سر چو صدف گوش شویم
طبع جامی که ثناگستر توست
کمترین مرغ وفا پرور توست
هر طرف گرچه هوایی دارد
پای دل بسته به جایی دارد
عار دارد ز حدیث همه کس
بر زبان ذکر تو می خواهد و بس
رخت ازان دایره بیرون آرش
نطق ازین قافیه موزون دارش
به لبش خطبه افزونی ده
بر زرش سکه موزونی نه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش زبان خرد و تواناییهای آن میپردازد. شاعر میگوید که زبان خرد، پایهٔ بلندی برای بیان کمالات و زیباییها دارد، اما به تنهایی نمیتواند تمام زیباییهای موجود را به طور کامل توصیف کند. او بیان میکند که واژهها از باغ زیباییها و جمالات میرویند و در این مرحله، کلام به مانند نسیمی آورده شده است. همچنین، شاعر به هنرمندی اشاره دارد که در فن بیان و ادبیات استاد است و زبانش همچون گلی در باغ شعور، خوشبو و دلپذیر است. او از همهٔ دیگر سخنان و دشواریها فاصله میگیرد و فقط در پی ذکر زیباییهای زبان خرد است. در نهایت، خواستار خارج شدن از محدودیتهای زبانی و رسیدن به بیان موزون و دلچسب است.