بخش ۴۲ - مناجات در طلب مقام فقر بعد از تحقق به مقام زهد جامی
جامی / سبحةالابرار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای در رحمت تو بر همه باز
غرقه نعمت تو شیب و فراز
عشقبازان به تمنای تو بند
زهدورزان به خیالت خرسند
گر نه با بت ز تو باشد نامی
کس سوی بتکده ننهد گامی
گرنه بویی ز تو آید به دماغ
کس نبوید گل خوشبوی به باغ
داغ تو باغ دل جامی بس
باشد از باغ تو بوییش هوس
بویی از باغ خودش روزی کن
لذت از داغ خودش روزی کن
منه از دام هواها بندش
بگسل از هر هوسی پیوندش
بر دلش نقش غم خویش نگار
خاطرش بسته به هر نقش مدار
بخیه فقرزنش بر ژنده
سازش از ذوق فنا دل زده
تا چو سر بر زند از ژنده فقر
مرده خود بود و زنده فقر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره رحمت و نعمتهای الهی است که شامل عشق و آرامش میشود. شاعری به تبیین عشق به خداوند و دوری از زهدورزان میپردازد. او تأکید میکند که اگر نامی از خداوند نباشد، کسی به سمت بتهای کاذب نخواهد آمد. همچنین، به زیبایی باغ وجود خداوند اشاره میکند و میگوید که باید از هوسها و دامهای دنیوی دوری کرد. در نهایت، شاعر به فقر معنوی و فقر ظاهری اشاره دارد و به این نکته میپردازد که انسان باید از دنیا بگذرد تا به حقیقت و غنای درونی دست یابد.