نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۵ - حکایت آن فرو رفته به چاه جاه که از دست دوک ریسی رشته عنایتش به چنگ افتاد و کمند نجات او گشت جامی

جامی / سبحة‌الابرار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

می شد اندر حشم حشمت و جاه

پادشاوار وزیری در راه

گرد او حلقه مرصع کمران

موکبش ناظم عالی گهران

دیدن حشمت او باده اثر

چشم نظارگیان مست نظر

هر که آن دولت و شوکت نگریست

بانگ برداشت که این کیست این کیست

بود چابک زنی آنجا حاضر

گفت تا چند که این کیست آخر

رانده ای از حرم قرب خدای

کرده در کوکبه دوران جای

خورده از شعبده دهر فریب

مبتلا گشته به این زینت و زیب

زیر این دایره پر خم و پیچ

مانده ای از همه محروم به هیچ

آمد آن زمزمه در گوش وزیر

داشت در سینه دلی پند پذیر

بر هدف کارگر آمد تیرش

صید شد کوه سپر نخجیرش

همه اسباب وزارت بگذاشت

به حرم راه زیارت برداشت

بود تا بود در آن پاک حریم

همچو پاکان به دل پاک مقیم

ای خوش آن جذبه که ناگاه رسید

زخم آن بر دل آگاه رسید

صاحب جذبه ز خود باز رهد

وز بد و نیک خرد باز رهد

جای در کعبه امید کند

روی در قبله جاوید کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر به توصیف یک وزیر محبوب در حضور پادشاه پرداخته است که surrounded by a circle of noblemen, به شکوه و عظمت او توجه می‌شود و هر کسی در جستجوی اوست. اما یک زن چابک نیز در آنجا حضور دارد و از خود می‌پرسد که این شخص کیست و چرا از قرب خدا رانده شده است. او به زیبایی‌های دنیوی دچار شده و در همین حقدانش درگیر است. وقتی وزیر این صحبت‌ها را می‌شنود، دلش به فکر فرو می‌رود و تصمیم می‌گیرد که از زرق و برق دنیا فاصله بگیرد. او به حرم می‌رود و با حقیقت و پاکی روبه‌رو می‌شود و در این لحظه، جذبه‌ای ناگهانی در او ایجاد می‌شود که او را از دنیای مادیات آزاد می‌کند و به جستجوی خدا و امید می‌پردازد.