بخش ۴۵ - مناجات در توجه به مقام صبر بعد از تحقق به مقام فقر جامی
جامی / سبحةالابرار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای به سویت همه را روی نیاز
چشم لطف تو به روی همه باز
عاشقان کشته سودای تواند
داغ بر دل به تمنای تواند
درد دم بر دم تو همدمشان
داغ بی مرهم تو مرهمشان
رسته از خود ز پرستندگیت
خواجگی یافته از بندگیت
خرقه فقر و فنا پوشیده
در ره صدق و صفا کوشیده
گردن افراخته از طوق سگی
کرده در راه وفا تیز تگی
بنده جامی که سگ ایشان است
همچو ایشان ز وفاکیشان است
در کمند تو فتاده ست به بند
خالی از داغ سگانش مپسند
بست از خوان غنا دیده خویش
استخوانی نهش از فقر به پیش
صبر بر فقر و فناش آیین کن
تلخی صبر بر او شیرین کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به محبت و لطف معشوق اشاره میکند که به همه نگاهی مهربان دارد. عاشقان با آرزوی وصال او بر دل داغ دارند و در درد و رنج خود به یاد او هستند. شاعر از بندگی و فقر خود سخن میگوید و بر ارزش صداقت و وفا تأکید میکند. او از حالتی روحانی رنج میبرد و برای رسیدن به معشوق، از هر گونه وابستگی و اسارتی رها شده است. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که تلخیهای زندگی را با شیرینی صبر و تحمل تبدیل کند و به او در عشق یاری رساند.