بخش ۴۷ - حکایت عیاری که در زیر چوب شحنه چندان دندان فشرد که درم سیم در زیر دندان وی پاره پاره شد و دینار صبر وی درست بیرون آمد جامی
جامی / سبحةالابرار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
شحنه ای گفت که عیاری را
مانده در حبس گرفتاری را
بند بر پای برون آوردند
بر سر جمع سیاست کردند
شد ز بس چوب چو انگشت سیاه
لیک بر نامد ازو شعله آه
رخت ازان ورطه چو آورد برون
پیش یاران ز دهان کرد برون
درمی سیم به چندین پاره
بلکه ماهی شده چند استاره
محرمی کرد سؤالش کین چیست
بدر کامل شده چون پروین چیست
گفت جا داشت در آن محفل بیم
زیر دندان من این درهم سیم
در صف جمع مهی حاضر بود
که بدو چشم دلم ناظر بود
پیش وی با همه بی باکی خویش
شرمم آمد ز جزعناکی خویش
اندر آن واقعه خندان خندان
بس که در صبر فشردم دندان
زیر دندان درم جو جو شد
سکه درهم صبرم نو شد
زد رقم سکه نو بر کارم
که به صبر اندر یک دینارم
چون نهد ناقد دوران معیار
سرخرویی رسدم زین دینار
صبر اگر چند که زهر آیین است
عاقبت همچو شکر شیرین است
مکن از تلخی آن زهر خروش
کآخر کار شود چشمه نوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به داستانی درباره عیاری در حبس اشاره میکند که در جمعی به سیاست و گفتوگو پرداخته است. عیار پس از خروج از بند، با چالشهایی روبهرو میشود و در حالی که ضربات چوب بر بدنش مینشیند، احساس ناامیدی نمیکند. او در جمع خود را بیباک نشان میدهد، اما در درون از شرم و احساس گناه رنج میبرد. در این حوادث، سکهای به عنوان نمادی از صبر و تحمل او مطرح میشود که هرچند تلخ است، در پایان به شیرینی و پیروزی ختم خواهد شد. شاعر به اهمیت صبر و تحمل در برابر سختیها اشاره میکند و میگوید که تلخیها نهایتا به خوشیها تبدیل میشوند.