نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۷ - مناجات در کف تضرع گشادن و قدم رجا در میدان توکل نهادن جامی

جامی / سبحة‌الابرار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

ای غمت دولت جاوید همه

قرب تو غایت امید همه

به غمت خاطر نومیدان خوش

وز رخت جنت جاویدان خوش

مبتلای من و ماییم هنوز

مانده در خوف و رجاییم هنوز

چون به مایی خود اندر بندیم

به تو بی فضل تو چون پیوندیم

بین گرفتاری و رسوایی ما

برهان ما را از مایی ما

بو که سویت ره و رویی یابیم

وز گلستان تو بویی یابیم

جامی از جان و جهان بگسسته ست

تار امید به لطفت بسته ست

دار پیوندش ازان تار قوی

کن بدل کهنگیش را به نوی

چون شود عقد امیدش محکم

عقده شک ز دلش گردد کم

ساز از سر یقین آگاهش

ده به میدان توکل راهش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در expresses احساسات عشق و امید به معشوق است. شاعر به غم و اندوه ناشی از دوری از معشوق اشاره می‌کند و آن را دلیلی برای ناامیدی می‌داند. او بر این باور است که امید به وصال معشوق می‌تواند از گرفتاری‌ها رهایی بخشد و زندگی را شیرین‌تر کند. شاعر احساساتش را با تصاویری از زخم‌های روحی و تلاش برای یافتن راهی به سوی معشوق بیان می‌کند و در نهایت، با ایمان به محبت و رحمت معشوق، قصد دارد فراتر از ناامیدی‌ها و مشکلات پیش برود.