بخش ۵۱ - مناجات در انتقال از شکر و سپاسداری به خوف و ترسگاری جامی
جامی / سبحةالابرار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای کشیده به جهان خوان کرم
حاضر خوان تو الوان نعم
نعم و شکر نعم هر دو ز توست
نشود جز به تو این کار درست
شکرگویان تو را جرم زبان
یک نواله ست ازان خوان به دهان
چون نواله ز نوا نیست جدا
زان نواله ست جهانی به نوا
گرچه جامی بود از هیچ کسان
زان نواله به نواییش رسان
گر به آتش نکنی غور رسی
به کسی کی رسد از هیچ کسی
به جمال نعمش بینا کن
به سپاس نعمش گویا کن
روز و شب با نعمش همدم دار
به سپاس نعمش خرم دار
ور کشد پا ز ره شکر ز طوف
زخم بر دل زنش از خنجر خوف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره سپاسگزاری از نعمات خداوند است. شاعر خدا را به عنوان منبع اصلی نعمتها و کرمها معرفی میکند و تأکید میکند که جز از طریق او، چیزی درست نمیشود. او میگوید شکرگزاری از خداوند، تنها یک لقمه از سفرهای بزرگ است که او برای بندگانش گسترانده است. همچنین، شاعر تأکید دارد که شناخت جمال و نعمتهای خداوند، باید به شکرگزاری و سپاسگویی بیانجامد، و زندگی روزمرهٔ انسان باید با این سپاسگزاری پر شود. در نهایت، اشاره میشود که اگر کسی از راه شکرگزاری منحرف شود، به دلش آسیب خواهد رسید.