نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۵ - مناجات در انتقال از حال قرب به حیا جامی

جامی / سبحة‌الابرار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

ای که چون روح به تن نزدیکی

چون رگ جان به بدن نزدیکی

بلکه نزدیکتری از رگ جان

لیک دورند ازین فهم کجان

قرب تو گر ننهد پیش قدم

بازگردد همه عالم به عدم

گر ز ما دور نشیند همه کس

مایه هستی ما قرب تو بس

دور و نزدیک ز تو بهره ورند

وز سماط کرمت طعمه خورند

در رهت قطع مسافت دوریست

وصل جستن به سفر مهجوریست

چیست قرب تو ز خود ببریدن

دامن از کون و مکان در چیدن

روز جامی که ز قربت دور است

تیره گشته چو شب دیجور است

از فروغ رخ خود نورش ده

مرهمی بر دل رنجورش نه

تا دهد نیر قرب تو ضیا

درکشد روی به جلباب حیا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نزدیکی و دوری در رابطه با معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که معشوق به اندازه جان به تن نزدیک است و حتی نزدیک‌تر از رگ جان. اما بسیاری از افراد از این حقیقت غافل‌اند. وجود معشوق موجب هستی جهان است و حتی اگر دور باشد، منبع هستی ما همان نزدیکی اوست. شاعر ابراز می‌کند که برای رسیدن به قرب معشوق، باید از دنیای مادی و مکان فراآید. اگر از قربت معشوق دور شویم، به شب تیره‌ای می‌مانیم. او خواهان نور و آرامش از معشوق است تا دلش شاد گردد و زیبایی و حیا را در خویش احساس کند.