بخش ۹۳ - مناجات در انتقال از جود به قناعت جامی
جامی / سبحةالابرار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای محیط کرمت عرش صدف
عرشیان در طلبت باده به کف
ما که لب تشنه احسان توییم
کشتی افتاده به طوفان توییم
نظر لطف بر این کشتی دار
به سلامت برسانش به کنار
خیمه ما به سوی ساحل زن
صدف هستی ما را بشکن
پرده ظلمت ما را بگشای
صفوت گوهر ما را بنمای
جامی از هستی خود گشته ملول
دارد از فضل تو امید قبول
بر سر خوان عطایش بنشان
دامن از گرد خطایش بفشان
بنگر اندوه وی و شادش کن
بنده پیر شد آزادش کن
بینشش ده که تو را بشناسد
نعمتت را ز بلا بشناسد
کمر خدمت طاعت بخشش
افسر عز قناعت بخشش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نگاهی به نیاز و درخواست انسانها از خدا دارد. گوینده، خود را به عنوان یک کشتی آسیبدیده در طوفان توصیف میکند و از خدا میخواهد که با لطفش او را به ساحل نجات برساند. وی از خدا درخواست میکند تا پردههای ظلمت را کنار بزند و زیباییهای وجودش را نشان دهد. همچنین، از خدا میخواهد که او را بر سفره نعمتهایش بنشاند و باری از غمها و خطاهایش بردارد. در نهایت، گوینده امید دارد که خداوند بینش و درک درستی از نعمتها و مشکلاتش به او عطا کند.