بخش ۹۶ - مناجات در انتقال از قناعت به تواضع جامی
جامی / سبحةالابرار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای به زندان غمت شاد همه
بند تو بنده و آزاد همه
روی در قبله احسان توییم
بندی و بنده فرمان توییم
سر ما افسر طاعت ز تو یافت
دل ما عز قناعت ز تو یافت
حرص ما بر تو ز حد بیرون است
هر چه گوییم ازان افزون است
زان گرفتار صنایع نشویم
کز تو جز هم به تو قانع نشویم
جامی از حرص و قناعت رسته
در رهت محمل طاعت بسته
بارش از راه به منزل برسان
رختش از موج به ساحل برسان
شعله در خرمن پندارش زن
سکه بر صفحه دینارش زن
زآتش عشق شراریش بده
بر در قرب قراریش بده
پشت کبرش که ندیده ست شکست
به لگدکوب تواضع کن پست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی از عشق و بندگی خود به معشوق سخن میگوید. او به آزادی در قید و بند عشق اشاره میکند و بیان میکند که هر چه دارد و میخواهد، تنها از راه معشوق به دست میآید. شاعر از احساس حریصانه نسبت به محبوب و قناعت در برابر او سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ چیزی جز خدمت به محبوب نمیتواند او را راضی کند. در آخر، به تواضع و فروتنی در برابر معشوق اشاره میکند و خواهان کمک و هدایت از سوی اوست.