بخش ۳۶ - حکایت سبب نارسیدن خلیفه به آن کنیزک نورسیده جامی
جامی / خردنامه اسکندری / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خلیفه که سلطان آفاق بود
به فرماندهی در جهان طاق بود
یکی نوش لب بودش اندر حرم
همه جان شیرین ز سر تا قدم
بدو خاطرش میل بسیار داشت
ولی زاجر عقل بر کار داشت
به وی محرمی گفت کای کامگار
ازین نوش لب کام خاطر برار
بگفتا که تاج خلافت به فرق
همه زیر فرمان من غرب و شرق
نشاید که در پیش این عشوه ساز
درآیم به زانوی عجز و نیاز
ز طفلی هم آغوش بستر کنم
به وی خویشتن را برابر کنم
بیا ساقی آن طلق محلول را
که زیرک کند غافل گول را
بده تا نشینم ز هر جفت طاق
دهم جفت و طاق جهان را طلاق
بیا مطرب و تاب ده گوش عود
به گوش حریفان رسان این سرود
که رندان آزاده را در نکاح
نباشد به جز دختر رز مباح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تمجید از خلیفهای میپردازد که در مقام و قدرت سلطنت دارد. خلیفه جذابیتی دارد که او را به دختر زیبایی مشغول میکند، اما او در عین حال به مقام و مسئولیتهای خود اهمیت میدهد و نمیخواهد در برابر زیباییها تسلیم شود. دوستی به او پیشنهاد میکند از لذتها بهرهمند شود، اما خلیفه به خاطر مقامش از این کار خودداری میکند و بر تصمیمات عقلانی خود تأکید میکند. او در نهایت از می و موسیقی سخن میگوید و بر لزوم لذتهای حلال تأکید میکند.