نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۷ - ندبه حکیم اول جامی

جامی / خردنامه اسکندری / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی گفت وقت است ای هوشیار

که گیریم از حال شاه اعتبار

ببینیم کایام با او چه کرد

سپهر کج اندام با او چه کرد

فلک تاج دولت ربود از سرش

لباس بزرگی کشید از برش

هر آن سختیی کز سرای درشت

ز اقبال دولت بر او داشت پشت

کنون رو به سوی وی آورده است

به پای سریرش پی آورده است

هر آسانیی کز مدار سپهر

نمود اندر ایام شاهیش چهر

کنون روی اقبال ازو تافته ست

به تیغ غمش زهره بشکافته ست

ازان بخت بیدار از اینسان که خفت

سزد گر کند مرد دانا شگفت

چنین کز شکر خنده اش لب جداست

به خون گر بگریند بر وی رواست

ولی گل چو صرصر ز شاخش ربود

بر او گریه ز ابر بهاران چه سود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وضعت شاه و تقدیر او می‌پردازد. او از تغییرات زمان و اثراتی که بر سرنوشت شاه گذاشته، صحبت می‌کند. زمان و تقدیر، تاج و لباس قدرت را از سر و تن شاه ربوده و حالا این سختی‌ها به او روی آورده است. در روزگاری که بر او خوشی‌ها و موفقیت‌ها می‌گذشت، اکنون بدبختی و غم به سراغش آمده است. شاعر با اشاره به این که از سیر زمان و تقدیر باید شگفت‌زده شد، می‌گوید حالا که بخت از او دور شده، باید به وضعیت او گریست. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که اندوه شاه به اندازه‌ای است که حتی اگر او به خاطر شادی بخندد، به سبب غم‌ها و دلتنگی‌ها هنوز جای گریه وجود دارد.