نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۸ - تعزیت گفتن حکیم اول جامی

جامی / خردنامه اسکندری / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

حکیم نخستین چو شد پرده ساز

بدینسان برون داد از پرده راز

که ای مطلع نور اسکندری

بلندش ز تو پایه سروری

اگر ریخت گل باغ پاینده باد

وگر رفت مه مهر تابنده باد

ندانم که چون صبر فرمایمت

چه سان راه آرام بنمایمت

سکندر تو را صبر فرموده است

رهت سوی آرام بنموده است

چو مردان در آن ره نهادی قدم

نکردی ز فرموده اش هیچ کم

شد از قول او کار روشن تو را

چه حاجت به فرموده من تو را

درین محنت آباد ماتمگران

تویی بهترین همه مادران

که در مرگ فرزانه فرزند خویش

نگشتی ز حکم خداوند خویش

ز جان تو نور یقین سرزده ست

دلت خیمه در ملک دیگر زده ست

به مزدیت فردا بود دسترس

که هرگز نبیند چنان مزد کس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

حکیم در این شعر به بیان رازهایی پرداخته است و از شخصی به نام اسکندر (سکندر) یاد می‌کند که نماد نور و برتری است. او بر این باور است که اگر گل باغ پایدار بماند و یا ماه روشنایی‌اش را از دست بدهد، صبر و آرامش او نیز به نمایش گذاشته شده است. همچنین، اشاره دارد که در این دنیا پر از مصائب، شخص مورد نظر بهترین مادران است که با وجود از دست دادن فرزندش، هیچگاه از حکم خداوند خارج نشده است. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که پاداش بزرگ و بی‌نظیری در آینده برای او در نظر گرفته شده است.