نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۰ - تعزیت گفتن حکیم سوم جامی

جامی / خردنامه اسکندری / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

حکیم دوم چون لب از نطق بست

سیم این شکر طوطی آسا شکست

که ای عرش بلقیس فرش درت

مه و مهر ازان خشت سیم و زرت

سکندر اگر عمر بر باد داد

به اقبال تو ملکش آباد باد

رسد بانگ ازین طارم زرنگار

که سخت است داغ جدایی ز یار

وز آن سخت تر ناسپاسی بود

که بیرون ز یزدان شناسی بود

به آن دامن یار ناید به کف

شود نیز مزد مصیبت تلف

چه زیرک بود هر که زین درد سخت

کشد بر در صبر و آرام رخت

نه تلخ از جزع گردد امروز و شور

نه از مزد ماند در آینده دور

بحمدالله ای آگه از خوب و زشت

که باشد تو را آگهی در سرشت

ز افراط و تفریط خاطر تهی

روی راست بر موجب آگهی

همی رو بر این سیرت مستقیم

همی زی ز آفات گیتی سلیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

حکیم در این شعر به بیان اندیشه‌های ژرف خودش پرداخته و از نطق و سکوت سخن می‌گوید. او به بلقیس و سکندر اشاره می‌کند و بر اهمیت صبر و شکرگزاری تأکید دارد. جدایی از یار را داغی سخت می‌داند و ناسپاسی را از بزرگترین نیاکان بشر می‌شمارد. علاوه بر این، او بر لزوم حفظ آرامش در برابر دردها و تحمل سختی‌ها تأکید می‌کند و به اهمیت شناخت خوب و بد و دوری از افراط و تفریط اشاره می‌نماید. در نهایت، او به سیرت مستقیم و بی‌آفت به عنوان راهی صحیح در زندگی اشاره می‌کند.