نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱ جامی

جامی / روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما) / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

بخش 1

حکیم کسی را گویند که حقیقت چیزها را به آن قدر که تواند بداند و عمل به مقتضای آنچه تعلق به عمل دارد ملکه نفس خود گرداند.

خوش آنکه به ترک حظ فانی بکنی

تدبیر بقای جاودانی بکنی

کوشش بکنی و هر چه بتوان دانست

دانی پس ازان هر چه بدانی بکنی

اسکندر رومی در اوان جهانگیری به حیله تمام حصاری را بگشاد و به ویران کردن آن فرمان داد گفتند در آنجا حکیمی است دانا و بر حل مشکلات حکمت توانا وی را طلب داشت چون بیامد شکلی دید از قبول طبع دور و طبع اهل قبول از وی نفور گفت: این چه صورت غریب و هیکل مهیب است؟ حکیم از آن سخن برآشفت و خندان خندان در آن آشفتگی گفت:

دیگر گفت: هر که را خلق با خلق نه نیکوست پوست بر بدن زندان اوست، چنان از وجود خود در تنگنایی است افتاده که زندان در جنب آن بزمگاهی است گشاده.

و دیگر گفت: حسود همیشه در رنج است و با پروردگار خویش ستیزه سنج، هر چه دیگران را دهد وی نپسندد و هر چه نه نصیب وی دل در آن بندد.

دیگر گفت: خردمندان کریم مال بر دوستان شمارند و بی خردان لئیم از برای دشمنان بگذارند.

دیگر گفت: با خردان در هزل و فسوس آویختن آبروی بزرگی ریختن است و غبار ذلت و خواری انگیختن.

دیگر گفت: هر که با زیردستان شیوه مشت زنی بر دست گیرد در لگدکوب زبردستان بمیرد.

چون اسکندر گوش خویش از آن جواهر حکمت پر یافت دهانش را چون گوش خود پر جواهر کرد و عنان از خرابی آن حصار برتافت.

بخش 2

طعنه بر من مزن به صورت زشت

ای تهی از فضیلت و انصاف

تن بود چون غلاف و جان شمشیر

کار شمشیر می کند نه غلاف

بخش 3

کسی که با همه کس خوی بد به کار برد

همیشه در کف صد غصه ممتحن دانش

مرو به شحنه که زندان مقام او گردان

که پوست بر تن بدخو بس است زندانش

بخش 4

اعتراض است بر احکام جهاندار حکیم

عادت مرد حسد پیشه که خاکش به دهن

هر چه بیند به کف غیر فغان بردارد

که چرا داد به وی بی سبب آن را نه به من

بخش 5

هرچه آمد به دست مرد کریم

همه در پای دوستان افشاند

وانچه اندوخت سفله طبع لئیم

بعد مرگ از برای دشمن ماند

بخش 6

ای که بر سفله می دری جامه

نام ترسم به گرگیت برود

مشو افسوس پیشه با خردان

ور نه فر بزرگیت برود

بخش 7

دلا گوش کن از من این نکته خوش

که مانده ست در گوشم از نکته دانان

که هرکس کشد تیغ نامهربانی

شود کشته تیغ نامهربانان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

حکیم به کسی گفته می‌شود که حقیقت چیزها را به قدر توانش بشناسد و بر اساس آن عمل کند. باید از لذت‌های زودگذر فاصله بگیرد و به دنبال بقای ماندگار باشد. داستانی از اسکندر رومی به تصویر کشیده شده که به خاطر اختلافی با حکیمی دانا، با او به گفت‌وگو می‌پردازد. حکیم به او یادآوری می‌کند که ظاهر انسان‌ها نمی‌تواند نشانه حقیقی آنها باشد و این درونیات افراد است که اهمیت دارد. او به انتقاد از حسد و بدخواهی می‌پردازد و می‌گوید که افرادی که نسبت به دیگران حسد می‌ورزند، همیشه در رنج هستند و نمی‌توانند از نعمت‌های الهی بهره‌مند شوند. همچنین توصیه می‌کند که افراد خردمند ثروت خود را برای دوستان خرج کنند، در حالی که افراد بی‌خرد آن را برای دشمنان نگه می‌دارند. حکیم همچنین بر اهمیت دیانت و رفتار نیکو با دیگران تأکید می‌کند و می‌گوید که کسانی که با بی‌احترامی به زیردستان خود برخورد می‌کنند، در نهایت به سرنوشت بدی دچار می‌شوند. در پایان، اسکندر از حکمت‌های حکیم بهره‌مند می‌شود و تصمیم می‌گیرد تا از جنگ و ویرانی دوری کند.