بخش ۱۴ جامی
جامی / روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما) / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
پادشاهی از حکیمی طلب نصیحت کرد حکیم گفت: از تو مسئله ای پرسم، بی نفاق جواب گوی، زر را دوستتر می داری یا خصم را؟ گفت: زر را گفت: چونست که آن را دوستتر می داری - یعنی زر را - اینجا می گذاری و آنچه دوست نمی داری - یعنی خصم را - با خود می بری؟ پادشاه بگریست و گفت: نیکو پندی دادی که همه پندها در این درج است.
هزار گونه خصومت کنی به خلق جهان
ز بس که در هوس سیم و آرزوی زری
تو راست دوست زر و سیم، خصم صاحب آن
که گیری از کفش آن را به ظلم و حیله گری
نه مقتضای خرد باشد و نتیجه عقل
که دوست را بگذاری و خصم را ببری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در داستانی از حکیم و پادشاه، پادشاه از حکیم نصیحت میخواهد. حکیم از او میپرسد که دوست دارد زر و طلا را یا دشمنش را. پادشاه پاسخ میدهد که زر را دوست دارد. حکیم سپس میگوید که چرا زر را دوستتر میدارد در حالی که زر را فقط در این دنیا میگذارد و دشمنش را به همراه خود میبرد. پادشاه تحت تأثیر قرار میگیرد و اشک میریزد، و میگوید که این پند بسیار ارزشمند است. حکیم به پادشاه یادآوری میکند که دشمن واقعی همان مالک زر است و اینکه تعقیب مال و ثروت نباید سبب فراموشی ارتباطات و دوستان واقعی شود. نتیجهگیری این است که عشق به مال و ثروت نباید ما را از دوستان و روابط انسانیمان دور کند.