بخش ۱۴ جامی
جامی / روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان) / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه در وقت خلافت خود در مدینه دیواری گل می کرد، یهودیی پیش وی تظلم کرد که حاکم بصره متاعی از من به صدهزار درم خریده است و در ادای ثمن آن تعلل می کند.
فرمود که کاغذ پاره ای داری؟ گفت: نی سفالی برداشت و بر آنجا نوشت که شکایت کنندگان از تو بی حسابند و شکرگزارندگان نایاب از موجبات شکایت بپرهیز یا از مسند حکومت برخیز و در آخر نوشت که کتبه عمر بن الخطاب.
نه بر آن مهر زد و نه طغرایی رقم کرد اما چندان صولت عدالت و هیبت سیاست وی در خاطرها نشسته بود که چون یهودی آن سفال را به حاکم بصره داد، وی سوار بود، از اسب فرود آمد و زمین ببوسید وجه یهودی را تمام ادا کرد، و وی سوار ایستاده بود.
چو نبود شاه را عز و سیاست
کشد از دست گستاخان ذلیلی
چو ریزد شیر را دندان و ناخن
خورد از روبهان لنگ سیلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه در دوران خلافت خود با شکایت یک یهودی در مدینه مواجه شد که حاکم بصره از پرداخت مبلغی به ارزش صد هزار درم به او خودداری کرده بود. عمر برای رسیدگی به این مسئله بر روی یک تکه سفال نوشت که حاکم بصره باید به شکایتها احترام بگذارد یا از مقام خود کنارهگیری کند. این پیام بدون مهر و امضا به حاکم بصره فرستاده شد. وقتی یهودی این سفال را به حاکم داد، او با کمال احترام از اسب پیاده شد و مبلغ را به او پرداخت کرد. این داستان نشان دهنده قوت و قدرت عدالت عمر رضی الله عنه است.