بخش ۸ جامی
جامی / روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان) / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نوشیروان روز نوروز یا مهرجان مجلس می داشت، دید یکی از حاضران که با وی نسبت خویشی داشت جام زرین در بغل نهاد، تغافل کرد و هیچ نگفت چون مجلس برشکست، شرابدار گفت: هیچ کس بیرون نرود تا تجسس کنیم که یک جام زرین درمی باید.
نوشیروان گفت: بگذار آن کس که گرفت باز نخواهد داد و آن کس که گرفت باز دید نمامی نخواهد کرد بعد از چند روز آن شخص درآمد جامه های نو پوشیده و موزه نو در پا کرده.
نوشیروان اشارت به جامه های وی کرد که اینها از آن است وی دامن از موزه برداشت که این نیز از آن است. نوشیروان بخندید دانست که آن را به ضرورت احتیاج کرده بود، بفرمود تا هزار مثقال زر به وی دهند.
از گناه تو چو آگاه شود شاه کریم
معترف باش به آن وز کرمش عذر بخواه
مکن انکار گنه زانکه گناه دگر است
بلکه بسیاری ازان هم بتر انکار گناه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
نوشیروان در روز نوروز مجلسی برپا کرد و متوجه شد که یکی از خویشاوندانش جام زرینی را در آغوش دارد، اما بیتوجهی کرد و هیچ نگفت. وقتی مجلس به پایان رسید، شرابدار اعلام کرد که هیچ کس نباید بیرون برود تا مشخص شود جام زرین متعلق به کیست. نوشیروان گفت بگذارید فردی که آن را گرفته است، نگه دارد و کسی که از آن خبر دارد، دروغگو نخواهد بود. چند روز بعد، همان فرد با لباسهای نو و پاهای موزه نو آمد. نوشیروان به لباسها اشاره کرد و فهمید که اینها از همان جام بودهاند. او با لبخند به این موضوع پاسخ داد و دستور داد که هزار مثقال زر به او بدهند. این داستان به ما یادآور میشود که شاه کریم اگر از گناه کسی آگاه شود، باید به آن اعتراف کند و از کرم او عذرخواهی کند. انکار گناه به مراتب بدتر از خود گناه است.