بخش ۱۰ جامی
جامی / روضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان) / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلارامی که رونق جمال او رفته بود و ظلمت ریش صفحه رویش گرفته، طالبان را از مصاحبت خود صبور می دید و عاشقان را از مواصلت خود نفور دانست که حجاب ایشان مویی چند است بر عارض و زنخدان دمیده و از آن دام بی اندام مرغ دل ایشان رمیده.
جحامی را طلب کرد که از بی یاری بجان آمده ام و از بی خریداری به فغان! بیا و این حجاب را از پیش بردار و این دام را از هم بردر. حجام مردی ظریف بود و طبعی لطیف داشت، پاکی می راند و این قطعه می خواند:
نوبت خوبی امرد چو سرآید آن به
که پی عشوه بناگوش و ذقن نتراشد
لوح عارض چو شد از موی تراشیده درشت
چوب ساییست که جز صفحه دل نخراشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شخصی به نام دلارام که زیباییاش را از دست داده و حالتی غمانگیز پیدا کرده است، از تهیدستی و تنهایی خود گلایه دارد. او میبیند که کسانی که عاشق او هستند، به دلیل حجاب و پریشانی ظاهریاش، از او فاصله گرفتهاند. او جحامی را میطلبد تا درد و غم او را درک کند و حجاب را از چهرهاش بردارد. جحام، مردی ظریف و لطیفطبع است که سرودهای درباره زیبایی و عشق میخواند. به طور کلی، این متن به احساسات غم و تنهایی و نیز زیبایی و ابراز عشق پرداخته است.