بخش ۹ جامی
جامی / روضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان) / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
خوبرویی را که هزار دانا از سودای او شیدا بود و هر لحظه بر سر کویش از آمد و شد سودائیان هزار غوغا، نوبت خوبی به سر آمد و نکبت زشتی از در و بام درآمد. عاشقان، بساط انبساط بازچیدند و پای اختلاط درکشیدند.
با یکی از ایشان گفتم: این همان یار است که پار بود، همان چشم و ابرو به جاست و همان لب و دهان برقرار، قامت از آن بلندتر است و تن از آن نیرومندتر. این چه وقاحت و بی شرمی است و بیوفایی و بی آزرمی که دامن صحبت ازو درچیدی و پای ارادت ازو درکشیدی؟
گفت: هیهات چه می گویی، آنچه دل می برد و هوش می ربود روحی بود در قالب تناسب اعضاء و نعومت بدن و لطافت جلد و ملایمت آواز دمیده، چون آن روح از این قالب مفارقت کرد با قالب مرده، چه عشق بازم و بر گل پژمرده چه نغمه آغازم.
گل رفت ز باغ، خار و خس را چه کنم؟
شه نیست به شهر در، عسس را چه کنم؟
خوبان قفسند و حسن خوبی طوطی
طوطی چو بپرید، قفس را چه کنم ؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر به توصیف زیبایی و محبوبیت معشوقی میپردازد که هوش و دلهای بسیاری را مجذوب خود کرده است. او از عشق و شیدایی عاشقان که در گشت و گذار پیرامون این محبوب بودند، سخن میگوید. شاعر از یار محبوبش یاد میکند که به همان زیبایی و قوت سابق خود باقی است، اما پس از جدایی، این زیبایی و جذبه به درد و خلا تبدیل شده است. عاشق، ناراحت از فقدان محبوبش، احساس بیکسی و یأس میکند و به قفس بودن عشق و دشواری زندگی بدون معشوق اشاره میکند. در نهایت، او به تشبیهاتی مانند گل پژمرده و طوطی قفس اشاره میکند و از غم جدایی و ناتوانی در بازگشت به حال خوب سخن میگوید.