بخش ۸ جامی
جامی / روضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان) / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بخش 1
وقتی رشید به کوفه رسید وزیر وی به نخاسی درآمد. غلامی بر وی عرض کردند که چون آهنگ غنا کردی مرغ را از هوا درآوردی. خبر او را به رشید رسانیدند. بفرمود تا او را بخریدند. چون از کوفه عزم رحلت کردند شنیدند که در روز اول می گریست و حدی کنان می گفت:
آن که ریزد بیگنه خونم به تیغ هجر یار
به که از خون چو من شوریده حالی بگذرد
من که از یک روزه هجران اینچنین رفتم ز دست
وای جان من اگر ماهی و سالی بگذرد
این خبر به رشید رسید، وی را احضار فرمود و از حال وی استفسار نمود. دانست که در کوفه به عشق کسی گرفتار است، ترحم کرد وی را آزاد ساخت. وزیر گفت: حیف باشد که چنین خوش آوازی را آزاد کنند. رشید گفت: دریغ باشد که چنین بلند پروازی را بنده گیرند.
بخش 2
ای آن که تو را دولت شاهی هوس است
و آزادی بندگان تو را دسترس است
آزاد کن او را که بود بنده عشق
کان دلشده را بندگی عشق بس است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
وقتی رشید به کوفه رسید، وزیرش از او خواست که یک غلام خوشصدا را که به آواز خواندن مشغول بود بخرد. اما زمانی که رشید متوجه شد این غلام به عشق کسی گرفتار شده و در روز اول هجریش گریه میکند، تصمیم به آزاد کردن او گرفت. وزیر به رشید گفت که چنین صدای زیبایی را نباید آزاد کرد، اما رشید پاسخ داد که بهتر است او را آزاد کند تا عشق او را در بند نداشته باشد. در نهایت، رشید با لبخند بر آزادی این غلام تأکید کرد و بر اهمیت عشق و آزادی او تأکید نمود.